جمعه بیست و سوم آذر 1386
همراه شو عزیز...
تنها نمان به درد ،
كين درد مشترك ،
هرگز جدا جدا ، درمان نمي شود
دشوار زندگي ، هرگز براي ما
دشوار زندگي ، هرگز براي ما
بي رزم مشترك ، آسان نمي شود
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386
خلاص شدم ها !
چه کیفی داره واسه یه امتحانی اصلا و ابدا نخونی و بری سر جلسه و خیلی بهتر از اون چیزی که تو مخیله ات می گذشته بدی ! نغمه راست می گفت ها ! رسما خنده بود !
البته برداشت های عجیب و غریب نکنین ها ! خوب ندادم ، صرفا به نسبت اینکه هیچی نخونده بودم و علی الاصول باید گند می زدم عالی دادم !
اگه موندگار شدم و قرار شد تو یکی دو سال آینده بازم تافل بدم دیگه حسابی دستم اومده باید چی کار کنم !
خودمونیم ها،دیشب چه وضعیت خنده داری داشتم ! رفتم تو سایت ETS که برم تو فایلم و ببینم ساعت آزمونم کیه ! خب از شهریور که ثبت نام کردم دیگه چک نکرده بودم ! یهو دیدم هر کاری می کنم usrename و passwordم یادم نمی آد ! یکی دو ساعت هر چی به ذهنم رسید و نرسید امتحان کردم ، فایده نداشت ! آخرش پیغام داد که یه فایل جدید درست کن ! ما هم یه فایل جدید درست کردیم ولی طبعا اطلاعات آزمون من که توش نبود . نکته جالب تر ماجرا این بود که registeration numberم رو هم نداشتم ،یعنی فکر کنم همون موقع ثبت نام یه جای به نظر خودم مطمئن ! همه ی اینها رو یادداشت کردم لابد ، ولی بدبختیش این بود که جاش رو از فرط مطمئنی یادم نمی اومد ! مونده بودم چی کار کنم ، چی کار نکنم ! شونصد بار به نغمه زنگ زدم ، جواب نداد ، از عطیه شماره ی امین وخشوری بیچاره رو گیر آوردم ، زنگ زدم که آقای وخشوری من چه گٍلی به سرم بگیرم ؟! اونم بیچاره مونده بود چی بگه ، گفت ETS همون موقع یه ایمیل می زنه و registeration number رو میگه ، منم گفتم بهش که چک کردم و همچین چیزی نداشتم تو Inboxم ، بنده خدا یکم روحیه داد و کلی از این حرفها زد که بعیده مشکلی پیش بیاد و ... . تلفنی با نسیم کلی حرف زدیم و یکی دو ساعت بعد داشتم باز تلفنی با علی حرف میزدم و شرح فتوحاتم رو برای اون می گفتم که نغمه زنگ زد . طفلک نغمه هم کلی روحیه داد و گفتش که اصلا لازم نیست و اینا . دیشب مامان گفت امروز صبح یه سر برم سنجش ببینم چی کار میشه کرد که بعدازظهر چند دقیقه مونده به آزمون بلاتکلیف نباشم . صبح دیدم حوصله ندارم و بعدشم گفتم یا میشه یا نمیشه دیگه ، اگه نشه چرا از همین حالا عزا بگیرم ؟! می ذارم وقت خودش میرم ! (البته ناگفته نمونه که اینکه ساعت آزمونم هم کیه چندان مطمئن نبودم ، صرفا رو حساب اینکه به قول امین وخشوری همه ی آدمهای دور و بر که تو این چند وقته امتحان داده بودن آزمونشون 3:30 بعدازظهر شروع شده بود ،گفتیم توکل کنیم ! ان شاالله 3:30 است و جز این نیست !) وقت خودش رفتم و به اون آقاهه که اونجا مسئول ثبت نامه گفتم : " من یه اعترافی بکنم ؟! من registeration numberم رو ندارم " آقاهم برگشت گفت اصلا لازم نیست ! منم کلی ذوق کردم و به سوی جلسه شتافتم ! این هم ماجرای تافل دادن ما !
دوشنبه نوزدهم آذر 1386
پنجشنبه یکم آذر 1386
میان ماندن و رفتن...
میان ماندن و رفتن حکایتی کردیم
که آشکارا در پرده ی کنایت رفت
مجال ما همه این تنگ مایه بود و , دریغ
که مایه خود همه در وجه این حکایت رفت
(شاملو)
