جمعه بیست و ششم بهمن 1386
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
بماند چه لطف گنده ای کرد و اومد پیش من ! به من که کلی خوش گذشت ، امیدوارم به اونم همین قدر خوش گذشته باشه !
چه کارهایی که نکردیم ! شرمنده ! نمی تونم بگم ! فکرهای بدم می خواین بکنین ، مختارین ! نمی تونم بگم دیگه !
دوسِت دارم سحر جونم ![]()
![]()
چند وقت پیشا یکی از بچه ها می گفت سحر و علیرضا کارها و اقداماتشون خیلی جالب-ه ! شدیداً حمایتگرانه است ! بد راست می گفت ها !
یکشنبه هفتم بهمن 1386
هلا ، یک ... دو ... سه .... دیگر بار
هلا ، یک ... دو ... سه .... دیگر بار
عرقریزان ، عزا ، دشنام ، گاهی گریه هم کردیم
هلا ، یک ، دو ، سه ، زینسان بارها بسیار
چه سنگین بود٬ اما سخت شیرین بود پیروزی
و ما با آشناتر لذتی ، هم خسته هم خوشحال
ز شوق و شور مالامال
...
من هنوز فقط تا ویرگول سطر پنجم رسیدم !
چه سنگین ، چه سخت ، چه بغرنج ، چه پیچیده ، چه ...
عرقریزان ، عزا ، دشنام ، گاهی گریه هم کردیم !
گاهی؟؟؟!!!
هلا ، یک ، دو ، سه ، دیگر بار !
هلا !
...
