پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
چهارشنبه هشتم اسفند 1386
تو اون فاصله ای که داشتم واسه کنکور می خوندم یه اتفاقاتی افتاد که یه بار خواستم یه پُست بنویسم که آقا مَن ، مِن بعد ، رو آقای دکتر شجاعی غیرت دارم ! ملت حواسشونو جمع کنن ! نبینم روزی رو که یکی جلو من ازش بد بگه ! خیلیییییییییییییییییی دوستش دارم ! از بس که خودش خیلییییییییییییییییی خوبه ! چقدر این آدم من رو مدیون خودش کرده ! یه بار داشت می گفت ماها مثل بچه های اونهاییم و من کم مونده بود بپرم بغلش کنم و ببوسمش و بگم من جای دختر شما ، شما هم جای بابای من دیگه ! چند وقت پیش هم خواستم ابراز ارادتم رو به دکتر مشفق واسه اینکه کارم رو راه انداخت و کلی راهنمایی های خوب خوب بهم کرد بنویسم . امروز باز با توجه به یه سری قضایا دیدم خانم دکتر شجاعی به همراه خانم دکتر دلدار هم به این لیست اضافه شدن ! خلاصه اینکه از مادر نزاییده کسی که بخواد جلو من از این آدمها بد بگه ! گفتم که در جریان باشین !
کامنتِ چرت و پرت هم نذارین ! به لطف مزاحمین واسه کامنتها تاییدیه گذاشتم و هر کامنتی رو که حال نکنم باهاش حذف می کنم ! اعتراض دارین ؟! همین-ه که هست ! وبلاگ خودم-ه ! چهاردیواری اختیاری ! مجبورتون نکردم که بیاین بخونین و کامنت بذارین ! هر کی نمی خواد نیاد خب !
چهارشنبه یکم اسفند 1386
ارشد رو میگم !
آی که پُکیدم از بس تو این چند ماه امتحانهای چند ساعته دادم ! دیگه حالا حالاها اعصاب امتحان دادن ندارم ! خدا کنه خیلی غلط نزده باشم ! اصلا دیگه مهم نیست . مهم اینه که تموم شد ! میشه به زندگی عادی برگشت ! سوالها رو که میدیدم کلی ته دلم خوشحال میشدم که چند هفته بیشتر وقت نذاشتم واسه خوندن ! در مجموع فکر کنم بهتر از اون چیزی که فکر می کردم دادم ! باید منتظر موند ، نمی دونم !
تموم شد ![]()
![]()
