دوشنبه هفدهم تیر 1387
22
فوت!!!
بیست و دو تا از چند تا ؟!!![]()
بیست و دو ، دو تا دو
دیگه تکرار نمیشه
سه تا سه ، چهار تا چهار و ... که قرار نیست داشته باشم ![]()
همین دو تا دو بود و سالها پیش یه دونه یک![]()
بیست و دو تاش رفت
فوت شد ، به همین سادگی ! چند تا بیست و دوتای دیگه پیش رو دارم ؟!!![]()
یکشنبه شانزدهم تیر 1387
والد ، بالغ ، کودک !!!
توضیح : چنانچه کلماتِ والد ، بالغ ، کودک و بازی در جاهایی از متن درون علامتِ " " آورده شده اند برای خاطر نشان کردن این قضیه است که در این موارد این کلمات معنایی متفاوت با آنچه ما به طور معمول از شنیدنشان برداشت می کنیم دارند . قصد داشتم توضیح مختصری در مورد این معنای متفاوت بنویسم شاید که برای یک بار هم که شده خواندن این وبلاگ به درد کسی بخورد ، ولی از شما چه پنهان نه حوصله ای بود و نه تسلطی که در چند جمله حق مطلب ادا شود . خوب هم که نگاه کردم دیدم اصراری ندارم وبلاگم به درد کسی بخورد . می خواهم بنویسم که بنویسم ، بنویسم شاید کسی بخواند ، بنویسم که تمرین نوشتن کنم ، بنویسم چون وقتهایی هست که کار بهتری بلد نیستم برای فرار از فشارِ بی کاری و بی حوصلگی ، می خواهم بنویسم که بنویسم ، همین !
یکشنبه نهم تیر 1387
توضیح ۱: این جریانات و این نوشته مربوط است به دوشنبه مورخ ۳/۴/۸۷ . فرصت تایپش را تا امروز نداشتم . دیشب کنسرت استاد را رفتم و لذتی بردم که مپرس ! در اولین فرصت اگر حوصله ای باشد راجع به آن خواهم نوشت . یاد یکی دیگر از مصرعهای آن غزل می افتم " .../ گوهری در همه عالم به بهای تو کجاست "
توضیح ۲ : مدتی است احساس می کنم از بس شکسته و گفتاری نوشته ام ، دیگر راحت نمی توانم نوشتاری بنویسم . دیدم تمرین نوشتن که نمی کنم ، یک لطفی در حقِ خودم و قلم ِنداشته ام بکنم ، تمرین نانوشتن دیگر حداقل نکنم !
یکشنبه دوم تیر 1387
منتظر بودم جام رو تو دستشون ببینم![]()
