!زندگی شاید همین باشد
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388
آن حرفهایت را با قرصِ " فلانی! باجنبه باش! بنده خدا منظور خاصی ندارد. هر آدمی هر آدم دیگری را به حکمِ آدم بودنش دوست دارد و ... " قورت دادم. فرض کن آن خنده های بی دلیلِ وقت و بی وقتت را هم یک جوری هضم کردم. بی انصاف! با آن لبخندهایی که وقتِ ساز زدن به گوشِ تک تکِ نُت ها می آویزی چه کنم؟!
نوشته شده توسط فلانی
در 21:2 | لینک ثابت
•
