!زندگی شاید همین باشد
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388
من به رای دادن به میرحسین موسوی تن نخواهم داد...
از امشب به بعد در جوابِ مردمی که می خواهند بدانند چرا می خواهم به موسوی رای دهم فقط "مجبورم"نخواهم گفت! یک شبه نظرم تغییر نکرد ولی یک لحظه به خودم آمدم و دیدم اجبارِ رای دادن به موسوی، مرتبه اش چندان با مرتبه اجبارِ پذیرفتن آب و هوای محل زندگی ام فاصله ندارد، هم تراز اجبارِ ساختن با ترافیک پایتخت کشورم است به همراه دود و دمش؛ دیدم چه بسا از سنخِ اجباریست که در پذیرش خوردن قورمه سبزی به جای پیتزا و دوغ به جای کوکا کولا(!) است؛ کم و بیش شبیه این است که مجبوری بیشتر چای بخوری نه قهوه، یا شیر چای یا چای سبز؛ مثلا کمی سنگین تر از اجباریست که در پذیرش رنگ مو و پوست و چشمهایت هست ولی مسلما سنگین تر از اجبارِ هر روز گذاشتنِ دَمکُنی روی کله ات که نیست! من به رای دادن به میرحسین موسوی تن نخواهم داد، من میرحسین موسوی را انتخاب خواهم کرد!
نوشته شده توسط فلانی
در 4:41 | لینک ثابت
•