!زندگی شاید همین باشد
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
نوشتن
از آن وقتهایی است که دلم به شدت و حدتِ هر چه تمامتر نوشتن می خواهد اما هر چه می کنم نوشتنم نمی آید! این جور وقتهاست که آدم می فهمد این نوشتن چه نعمتی است؛ مثل صبحی که از خواب بیدار شوی و روبروی آینه بایستی و ببینی گوشهایت سر جای همیشگیشان نیستند، برای نخستین بار متوجه گوشهایت می شوی! قبلتر هرگز متوجه بودنشان نبودی به این دلیل ساده که همیشه درست همان جای همیشگیشان بودند و اصلا قرار نبود جایی بروند.
نوشته شده توسط فلانی
در 0:39 | لینک ثابت
•
